خرید بک لینک

خیلی خوبه که

آدم همیشه قوی باشه و بمونه

خوب باشه و خوشحال

لبخند بزنه و حال همه رو خوب کنه

بندهی خوب خدا، یا فقط بندهی خدا باشه و بمونه

خیلی خوبه که

اینجا باز کلمهها کم میان

در کل خیلی چیزا که همهمون میدونیم خوبن

یا حداقل آموزشمون اینطور بوده که اونا رو خوب بدونیم،

خیلی خوبه که تو وجود آدم باشن

ولی خب

اینو، من، تو

و چهار تا ضمیر باقی مونده هم باید بدونن که

همیشه اینطور بودن

سخته که باشه و، بشه

همین!

برچسب: نویسنده: میلاد کاشفی تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 6:18

ساعت از نیمه شب گذشت،

سیندرلا - ، کدو به دست، برمیگردد...

برچسب: نویسنده: میلاد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 21:33

اینکه می خوای به جای مشخصی از خیابون بری و وقتی کسی همراهته نمی تونی تو تصمیم بگیری و انتخاب کنی و می ذاری به عهده ی اون و نمی دونی که مستقیم وارد خیابون بشی یا پیاده رو رو ادامه بدی،
به همین جا ختم نمی شه!
این بسط پیدا می کنه به کل مراحل زندگی ات
به تصمیم های تاثیرگذار زندگی و انتخاب های سکوت - برانگیزت...

برچسب: نویسنده: میلاد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 21:33

گذشتهها نگذشته، نمیگذره

ما، از گذشته ساخته شدیم

و این، تمام ماجرا نیست

ما هم شانسی داریم، و اون، ساختن آینده است

و این

تنها با یک چیز ممکنه

و اون «حال»ه

برچسب: نویسنده: میلاد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 21:33

و من در اون لحظه که اون نوشتهها رو میخوندم

و میگریستم

نمیفهمیدم برای خودمه، یا برای اون

نمیدونستم سوگوار قلب خودم هستم یا اون...

برچسب: نویسنده: میلاد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 21:33

هر چیزی رو که ذرهای توی زندگیم بهش فکر کردم، یا توی یه آهنگ شنیدم یا توی یه شعر خوندم و لحظهای ازش ترسیدم، حالا راست راست جلوم راه میره!

برچسب: نویسنده: میلاد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 21:33

رو کردم به فرزانه گفتم بهش

کاش خودم بودی تا میتونستم راحت همه چی رو بگم برات!

برچسب: نویسنده: میلاد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 21:33

حالا دارم می بینم شاید بد هم نباشه اینکه ترس آدم راست راست جلوش راه بره. علیِ بزرگ می گه: از هر چی می ترسی بپر توش؛ منو یاد نمایش ترومن می اندازه، که بالاخره رفت سمت ترسش؛ دریا!

شاید این موقعیت، این وضعیتِ حاصل از ترسهای من، اونقدر هم بد نباشه قرار گرفتن دَرِش. شاید قراره یه رهایی باشه در پی اش، بالاخره قراره انگار یه پله باشه، حالا یا برای صعود، یا برای سقوط.

برچسب: نویسنده: میلاد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 21:33

واقعا اگه لحظه مرگ هر کسی این اجازه رو بهش بدن که بتونه به بهترین لحظه ی زندگی اش برگرده، آیا کسی هست که بخواد به لحظه ای که من براش ساختم برگرده و بخواد با من باشه؟

بهترین لحظه ی خیلی ها هم تنهایی شونه، تنهایی حقیقی، نه اون تنهایی که نبودن دیگران براشون ساخته.

برچسب: نویسنده: میلاد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 21:33

کجاست هم نفسی

تا به شـــــرح

عرضه دهم...

برچسب: نویسنده: میلاد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 21:33

گاهی وقت ها بعد مدت ها یه چسب زخم برای زخم هات پیدا می کنی

اما، یهو، به امید بهبودی چسب رو می کنی از روی زخم

و بعدِ مدتی می بینی جای کندنِ چسب شدید درد می کنه...

برچسب: نویسنده: میلاد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 21:33

صفحه بندی